توضیح
متن
حاضر احتمالاً نخستین ترجمۀ نمایشنامۀ Huis-clos در قرن جدید (شمسی) است!
به شهادت سایت کتابخانۀ ملی چهارده ترجمه از این اثر بین
سالهای 1327 (مصطفی فرزانه، نشر معرفت) و 1399 (امیرحامد دولتآبادی فراهانی، نشر
پارسه)، از زبان فرانسوی یا انگلیسی، به زیور طبع مزین گشتهاند و یک ترجمه هم به
صورت اینترنتی (ناصر غیاثی) از زبان آلمانی وجود دارد. خیلی دلم میخواست ترجمۀ
مصطفی فرزانه را میدیدم، اما هنوز اقبال نیافتهام؛ متن امیرحامد دولتآبادی فراهانی
و ناصر غیاثی را دیدهام و یک ترجمه هم به قلم حمید سمندریان (یحتمل از انگلیسی)
وجود دارد که نسخۀ صوتیاش را شنیدهام. طبعاً میباید (به غلط یا درست) معتقد
بوده باشم که آن متنها به دلایلی برگردان «خوبی» از متن سارتر نیستند... وگرنه
مصدع اوقات خودم و (چهبسا) شما نمیشدم! اما در واقع علت، شخصیتر از اینهاست:
حدود سیزده سال پیش بدون اطلاع از چند و چون ترجمههای صورتگرفته در آن زمان، محض طبعآزمایی صرف، برگردان اولیهای از متن فرانسوی (Editions Gallimard, Collection Folio, 1947©) نگاشته و پس از چند نوبت بازنگری، در چندین نوبت به نظر سروران و دوستان عزیزم (فریدون معزی مقدم، فاطمه ولیانی و، عزیزترین عزیزم، ندا زندیه) رساندم که بینهایت از راهنماییها، ایرادگیریها و پیشنهادهایشان ممنون و به ایشان مدیون هستم. آن متن، در جریان «اثاثکشی»های دیجیتالی سالها از کامپیوتری به کامپیوتر دیگر کپی شده و در بایگانی مانده و تقریباً از یادم رفته بود تا این اواخر که به آن پوشه برخوردم و دچار عذاب وجدان شدم از اتلاف و اسرافی که در اوقات شریف این عزیزان مرتکب شدهام.
این شد که بازنگری مجدد و مکرر آن را از سر گرفتم و شد این که
میبینید.
بنده از معلومات نظری مطالعات ترجمه و ادبیات نمایشی دربارۀ
ترجمۀ نمایشنامه کلاً بیبهرهام؛ ولی حس و دریافت تجربی و متعارفم چنین حکم میکند
که متن نمایشنامه متنی «نیمهتمام» است و باید هم «نیمهتمام» بماند؛ به این معنی
که باید کارگردان و بازیگران آن را «تمام» کنند. مترجم متن نمایشنامه باید خیلی
احتیاط کند که، در پرهیز از «بوی ترجمه» و در تصنیف ترجمهای «ادبی»، پایش روی
گلیم کارگردان نلغزد، جوری هم نویسنده را «دور نزند» که شرمندۀ منظور او شود. با
این نگاه بود که، گذشته از پرهیز از شکستهنویسی، جز یکی دو مورد تمام سعیام این
بود که «معتمدانهترین معادل سلیس فارسی» را پیدا کنم جوری که هیچ چیز به منظور
نویسنده اضافه یا از آن کم نشود (ترجمۀ انگلیسیای را در اینترنت یافتم که از این
نظر بسیار آزادانه رفتار کرده ولی نمایشنامهای آفریده که انصافاً بسیار شبیه متن
سارتر از آب درآمده!... غلو میکنم، البته!).
یک «نکتۀ فنی» در متن اصلی هست: به نظر میرسد در نگارشهای
اولیۀ نمایشنامه یک «میز» در اسباب صحنه بوده که «کاغذبُر» روی آن قرار داشته و
بعد میز حذف شده و کاغذبُر رفته روی سربخاری اما یک بار در میانۀ نمایش اِستِل به
میزی در صحنه اشاره میکند و بار دیگر در پایان نمایش «کاغذبُر را از روی میز بر
میدارد»!... (در ترجمۀ حمید سمندریان، که کلاً و طبعاً «کارگردانانه»تر است، میز
در توصیف صحنۀ ابتدای متن اضافه شده است؛ ولی بنده شهامت حذف و اضافه نداشتم).
در ضبط اعلام بنا را بر استفادۀ کامل (مفرط؟) از اعراب
گذاشتهام. بدین معنی که حروف صامت همواره بدون حرکت ادا میشوند مگر اعراب داشته
باشند یا پیش از حرف مصوت آمده باشند. مصوتهای واو و یا نیز با علامت سکون، صامت
تلقی میشوند... (و چند قاعدۀ ناقص دیگر!). مقصود آن بوده است که خواننده برای
ادای صحیح اعلام نیاز به حدس و گمان و یا اتکا به واجشناسی زبان فارسی (یا مراجعه
به فرهنگ اعلام) نداشته باشد. البته برای آن دسته از اعلام که عرفاً به شکلی جا
افتاده و متداول شدهاند، ترجیح با تداول است! «ناپلئون» را «ناپُلِئُن» ننوشتهام
ولی، دور از چشم ویراستاران، «دُبُووار» را چرا. بدیهی است که تعصب خاصی برای این
شیوۀ ضبط اعلام ندارم، اما قویاً معتقدم، اگر در این جهت تلاش شود، بهتر است!
در پایان لازم به اظهار است که، این اثر در حوزۀ مالکیت
عمومی نیست و برای ترجمۀ آن نیز اجازهای از ناشر گرفته نشده است، اما متن حاضر به
صورت متن باز و تحت مجوز Copyleft[1] غیرتجاری به
اشتراک گذارده میشود (چیزی شبیه به CC-BY-NC-SA) و از تغییردهندگان احتمالی تقاضا
میشود، در صورت تمایل، یک نسخه از تغییراتی را که اعمال میکنند، برای بنده نیز
ایمیل کنند (aramgharib@gmail.com).